مشهورترین
واقعه ای که به مناسبت چهلمین روز شهادت شهدای کربلا بازگو می شود جریان رسیدن
کاروان اهل بیت علیهم السلام به کربلا و هم زمانی این ماجرا با حضور جابر بن
عبدالله انصاری در کربلا و زیارت قبر شریف امام حسین علیه السلام توسط
او.
هر
چند برخی از صاحب نظران این وقایع را بعید دانسته و منکر آن شده اند اما تحقیقات
انجام شده نشان می دهد که این بعید دانستن ها و انکار ها صحیح نیست و دلیل قابل
قبولی برای رد این دو واقعه وجود ندارد.
آنچه
در ادامه می آید گزارش هایی از این دو واقعه در منابع موجود است: مصباح
الزائر به نقل از عطا می نویسد: روز بیستم صفر با جابر بن عبد اللّه
بودم هنگامى
که به غاضریّه رسیدیم در جوى آن جا غسل کرد و پیراهن پاکیزه اى را که همراه
داشت
پوشید. سپس به من گفت: اى عطا ! آیا عطرى به همراه دارى؟گفتم: سُعد (مادّه اى خوش
بو کننده) دارم.
او
از آن به سر و بقیّه بدنش مالید. سپس با پای برهنه رفت تا نزد سرِ امام حسین علیه
السلام ایستاد و سه تکبیر گفت و بیهوش، بر زمین افتاد و هنگامى که به هوش آمد،
شنیدم که مى گوید: سلام بر شما، اى خاندان خدا ..
بشارة
المصطفى به نقل از عطیّه عوفى می نویسد: همراه جابر بن عبد اللّه انصارى، براى
زیارت قبر حسین بن على بن ابى طالب علیه السلام حرکت کردیم. هنگامى
که به کربلا رسیدیم، جابر به کرانه فرات، نزدیک شد و غسل کرد و پیراهن و ردایى به
تن کرد و کیسه عطرى را گشود و آن را بر بدنش پاشید و هیچ گامى برنداشت، جز آن که
ذکر خداى متعال گفت، تا این که به قبر، نزدیک شد و[به
من گفت: دست مرا بر قبر بگذار.
چون
دست او را بر قبر گذاشتم، بیهوش، بر روى قبر افتاد. کمی آب بر او پاشیدم و هنگامى
که به هوش آمد، سه بار گفت: اى حسین! آن
گاه گفت : دوست ، پاسخ دوست را نمى دهد؟!
سپس
گفت: چگونه پاسخ دهى، در حالى که خون رگ هایت را بر میان شانه ها و پشتت ریختند و
میان سر و پیکرت ، جدایى انداختند؟! گواهى مى دهم که تو، فرزند خاتم پیامبران و
فرزند سَرور مؤمنان و فرزند هم پیمان تقوا و چکیده هدایت و پنجمین فرد از اصحاب
کسایى و فرزند سالار نقیبان و فرزند فاطمه ، سَرور زنانى
” با
دوستدار محمّد و خاندان محمّد، رفاقت کن، که اگر یک گامش از فراوانىِ گناهش بلغزد ،
گام دیگرش به محبّت آنان استوار مى مانَد؛ چرا که دوستدار آنان، به بهشت باز مى
گردد و دشمن آنان ، به سوى آتش [دوزخ ]مى رود “
؟! و چگونه چنین نباشى ، در حالى که از دست سَرور پیامبران، غذا
خورده اى و در دامان تقواپیشگان ، پرورش یافته اى و از سینه ایمان، شیر نوشیده اى و
با اسلام، تو را از شیر گرفته اند.
پاک
زیستى و پاک رفتى؛ امّا دل هاى مؤمنان، در فراق تو خوش نیست، بى آن که در این،
تردیدى رود که همه اینها به خیرِ تو بود. سلام و رضوان خدا بر تو باد! و گواهى مى
دهم که تو بر همان روشى رفتى که برادرت یحیى بن زکریّا رفت.
آن
گاه جابر، دیده خود را گِرد قبر چرخاند و گفت: سلام بر شما، اى روح هایى که
گرداگردِ حسین ، فرود آمده ، همراهش شُدید! گواهى مى دهم که نماز را به پا داشتید و
زکات دادید و به نیکى فرمان دادید و از زشتى ، باز داشتید و با مُلحدان جنگیدید و
خدا را پرستیدید تا به شهادت رسیدید. سوگند به آن که محمّد را به حق برانگیخت، در
آنچه به آن در آمدید
با شما شریک هستیم.
به
جابر گفتم: اى جابر! چگونه [با آنان شریک باشیم]، با آن که ما نه به درّه اى فرود
آمدیم و نه از کوهى بالا رفتیم و نه شمشیرى زدیم، در حالى که اینان، سرهایشان از
پیکر، جدا شد و فرزندانشان یتیم و زنانشان بیوه شدند؟!
جابر
گفت: اى عطیّه! شنیدم که حبیبم پیامبر خدا صلى الله علیه و آله مى
فرماید : «هر
کس گروهى را دوست داشته باشد، با آنان محشور مى شود، و هر کس کارِ کسانى را دوست
داشته باشد ، در کارشان شریک مى شود»، و سوگند به آن که محمّد را به حق به پیامبرى
بر انگیخت، نیّت من و همراهانم، همان است که حسین علیه السلام و یارانش بر آن رفته
اند. مرا به سوى خانه هاى کوفه ببر .
هنگامى
که بخشى از راه را رفتیم ، گفت: اى عطیّه ! آیا سفارشى به تو بکنم ، که دیگر گمان
ندارم پس از این سفر، تو را ببینم
دوستدار خاندان محمّد را، تا زمانى که آنان را دوست مى دارد، دوست بدار و دشمن
خاندان محمّد را، تا زمانى که با آنان دشمن است، دشمن بدار، هر چند روزه گیر و شب
زنده دار باشد، و با دوستدار محمّد و خاندان محمّد، رفاقت کن، که اگر یک گامش از
فراوانىِ گناهش بلغزد، گام دیگرش به محبّت آنان استوار مى مانَد؛ چرا که دوستدار
آنان، به بهشت باز مى گردد و دشمن آنان، به سوى آتش دوزخ مى رود.
مسارّ
الشیعة می نویسد: در روز بیستم ماه صفر، بازگشت اهل حرمِ سَرور و مولایمان ابا عبد
اللّه الحسین علیه السلام از شام ” چون
دست او را بر قبر گذاشتم، بیهوش، بر روى قبر افتاد. کمی آب بر او پاشیدم و هنگامى
که به هوش آمد، سه بار گفت: اى حسین! آن گاه گفت: دوست، پاسخ دوست را نمى دهد؟! سپس
گفت: چگونه
پاسخ دهى، در حالى که خون رگ هایت را بر میان شانه ها و پشتت ریختند و میان سر و
پیکرت، جدایى انداختند؟! “
به
شهر پیامبر صلى الله علیه و آله است و آن، همان روزى است که جابر بن عبد اللّه بن
حِزام انصارى، صحابى پیامبر خدا صلى الله علیه و آله ـ که خداى متعال از او خشنود
باد ـ براى زیارت قبر ابا عبد اللّه علیه السلام از مدینه به کربلا آمد. او نخستین
زائر امام حسین علیه السلام از میان مردم (یعنى از غیر خانواده ایشان) است
.
کفعمى
در کتاب المصباح می نویسد: زیارت اربعین (چهلم) را به این خاطر چنین نامیدند که
زمان آن، روز بیستم ماه صفر است که چهل روز از کشته شدن امام حسین علیه السلام مى
گذرد و همان، روز ورود جابر بن عبد اللّه انصارى، صحابى پیامبر صلى الله علیه و آله
، از مدینه به کربلا براى زیارت قبر امام حسین علیه السلام است . او نخستین زائر
امام حسین علیه السلام از میان مردم است. . . و در این روز، بازگشت اهل بیتِ امام
حسین علیه السلام از شام به مدینه نیز اتفاق افتاده است